اصل عدم قطعیت

اصل عدم قطعیت رو ورنر هایزنبرگ (به یادِ breaking bad یه پرانتز باز کنیم..) صورت بندی کرده. توش میگه جفت‌های مشخصی از خواصِ فیزیکی با هر دقتی که ما بخوایم تعیین نمیشن. وقتی دقتِ یکی رو بیشتر میکنیم دیگری کمتر میشه. مثلا ما نمیتونیم سرعت و مکانِ یک ذره رو تو کوانتوم با قطعیتِ دلخواه اندازه بگیریم. و اینکه دانشمندا میگن این مساله ربطی به محدودیت‌های ما نداره و ذاتِ این مواد هستن که باعث میشه نتونیم دقیق اندازه بگیریم.

من جمله زیر رو از دانشنامه رشد نقل میکنم:

اصل عدم قطعیت هایزنبرگ ، خاصیت بنیادین و گریز ناپذیر جهان است.

برای مطالعه بیشتر هم به همون لینک میتونید برید. اما حرفِ من ربطی به فیزیک نداره خیلی. عدم قطعیتی با مفهوم مشابه توی زندگی ما هم هست.

رسانه‌ها با خبرهاشون و تحلیلگرهاشون شب و روز سعی دارن نشون بدن که میدونن چه خبره. هر موجی که در اقتصاد بوجود میاد اقتصاد‌دان‌ها معتقدن نشانه‌های آشکاری وجود داشت

انواع و اقسامِ تکنیک‌ها برای پیش‌بینی بورس وجود داره.

تحلیلگر‌های سیاسی از آینده جهان خبر میدن و پیش‌گوهایِ فناوری به ما میگن زندگیمون در چند سالِ آینده قرار هست که به چه صورت باشه.

اما تمامِ این پیشگویی‌ها و پیش‌بینی ها دقیقا به دلیلِ اصل عدم قطعیت غیر قابلِ اتکا هستن.

هیچ اقتصاددانی واقعا رکودِ سالِ ۲۰۰۸ـه آمریکا رو نتونست پیش‌بینی کنه. به همون شکل تویِ ایران هیچکس افزایشِ بی سابقه قیمت نفت در سالِ ۸۵ رو پیش‌بینی نکرد.

هیچ کودوم از افرادی که تویِ کلاس‌های تحلیلیِ بورس آموزش میدن میلیارد نیستن! در صورتی که شما اگه فقط برای یک مدت کوتاه ولی پیاپی بتونی روندِ حرکتِ بورس رو پیش‌بینی کنی میلیاردر خواهی شد و قطعا نیازی به انواعِ تبلیغات برای پر کردنِ کلاست نخواهی داشت.

تویِ انتخابات که اوضاع بسیار بدتر از اینه. شرکت‌هایِ بزرگ آمریکایی از هر روشی که بتونن استفاده میکنن و با انواعِ نمودار و جدول و آمار به ما میگن که چه کسی برنده میشه!

همیشه هم بعد از رخ دادنِ یک مساله کسی نمیگه ما اشتباه کردیم. همه از دلایلی صحبت میکنن که باعث شد این اتفاقِ خاص بیفته. انگار که هر اتفاقی تویِ دنیا یک دلیل داره. کلا این کارِ تحلیل‌گراست که به ما بگن هرچیزی یک دلیل داره. مثلا دریاچه ارومیه خشک شده به این دلیل. هوایِ تهران آلوده‌ست به این دلیل و…. تحلیلگرها و نویسنده‌های خبر این کارو میکنن چون ذهنِ انسان دوست داره برای هرچیزی دلیلی داشته باشه. ما (انسان‌ها) عموما دوست نداریم بشنویم مثلا آلودگی تهران بخاطرِ صدها دلیلِ ریز و درشت بوجود اومده که هر کودوم از اون‌ها خودشون صدها دلیلِ دیگه دارن.

اگر نگاهی به متن‌های تلگرام، سایت‌های آموزش کسب و کار و سایت‌های انگیزشی بکنید یا به صحبت‌های مربیانِ و مشاورهای مختلف گوش بدید کلی از این دست مطالب خواهید دید:

  • فلان فیلسوف گفت اگر من در کلِ زندگی فقط یک چیز رو فهمیده باشم اینه که….
  • پرفسور فلان گفت عصاره زندگیِ من همین یک جمله‌ست…
  • رازِ موفقیت استیو جابز این بود که…..
  • برای موفقیت کافیست این یک کار را بکنید…
  • هرکس این سوره را بخواند انگار کلِ قرآن را خوانده و هرکس این یک آیه را….
  • ده عادتِ افراد خیلی خیلی موفق!

خلاصه هرکسی در هر زمینه‌ای فعالیت بکنه هزارتا ازین داستان‌ها میشنوه. دلیلش هم اینه که خودِ ما دنبال این حرف‌ها هستیم. دنبالِ رازهای موفقیت. میخوایم بدونیم بیل گیتس چی کار کرده بود. کجا درس میخوند چقدر درس میخوند و غیره.

خیلی سال پیش یک کتابِ مدیریتی خوندم که این جمله توش بود:

اصلِ علت و معلول: هرکس برای رسیدن به جایی که امروز هست مراحلی را طی کرده‌است. اگر شما آن مراحل را به دقت بشناسید و دقیقا به همان شکل آن‌ها را تکرار کنید، طبقِ اصل علت و معلول همان نتایج را خواهید گرفت.

– برایان تریسی

فکر نمی‌کنم برایِ اینکه بفهمیم این جمله (و حرف‌هایی از این دست) دروغی بیش نیستن تلاشِ زیادی لازم باشه. شاید تو نگاهِ اول همه ما بپذیریم این حرف خیلی غیر منطقیه. چون وقتی یک نفر یک نتیجه‌ای میگیره، شرایطِ محیط اطرافش نقش بسیار بیشتری در نتیجه داشته تا کارهایی که اون فرد کرده (البته خیلیا همین رو هم نمی‌پذیرن و معتقدن کارهایی که ما میکنیم نقشِ بیشتری دارن. این افراد دوست ندارن بپذیرن رویِ زندگیشون کنترل ندارن)

با وجود اینکه ما متوجه هستیم این صحبت چقدر غیرِ منطقیه ولی توی زندگی واقعی طوری رفتار میکنیم که انگار بهش اعتقاد داریم. مثلا از دوستمون که دانشگاهِ خوبی قبول شده می‌پرسیم برای کنکور چند ساعت درس خوندی؟ چون انتظار که اگر هم اندازه اون درس بخونیم و همون منابع رو بخونیم نتیجه مشابه بگیریم.

هیچ‌کس نمیدونه چه خبره!

در دنیایِ واقعی اصل عدم قطعیت داریم. هر چقدر که شما سعی کنید یک پارامتر رو دقیق‌تر اندازه بگیرید پارامترهای دیگه رو با دقت کمتری میتونید بررسی کنید. در دنیایی که عدم قطعیت بر اون حکم فرماست ۱۰ عادتِ افراد موفق یا تکرار طوطی‌وارِ زندگی دیگران به شما کمکی نخواهد کرد.

در چنین دنیایی نمیشه چیزی رو پیش‌بینی کرد. تمامِ افرادی که سعی دارن راهِ موفقیت رو به شما نشون بدن شیادانی بیش نیستن.

ما دوست داریم فکر کنیم در دنیایی فهمیدنی و توجیه پذیر زندگی میکنیم. وقتی یک اتفاق میفته سعی در توجیهِ اون داریم. تویِ اندازه کوچیک مثلا شما درس میخونید و نتیجه نمیگیرید و بعد دنبالِ یک دلیل هستید که این اتفاق رو توجیه کنید. سوال‌ها از جزوه نبود یا همه‌اش قضیه داده بود یا از همون یک فصلی که نخوندم سوال اومد. این تمایل به توجیه رو نشون میده.

تویِ اندازه بزرگ‌تر مثلا گرون شدنه نفت. تمامِ تحلیلگرا میان و از علت‌هایی صحبت میکنن که باعث شد نفت گرون شه. معمولا هم میرن سراغِ  همون یک دلیل که بالاتر حرفشو زدیم.

این توجیه کردن‌ها باعث میشه ما این توهم بهمون دست بده که بدونیم دور و برمون چه خبره. بنابراین دست به پیش‌بینی میزنیم. مثلا ترمِ بعد برایِ امتحان به دیگران توصیه می‌کنی که استاد از این فصل بیشتر سوال میده یا بیشتر قضیه‌ها رو بخون. واقعیت اینه که من یا شما نمیدونیم این استاد چه سوالاتی خواهد داد فقط بر اساسِ توجیهی که قبلا ارائه کرده‌ بودیم دست به پیش‌بینی زدیم. بگذریم از اینکه توجیهات خودشون احتمالا غلط بودن.

تویِ مثال نفت هم تحلیلگر استدلال میکنه مثلا فلان قطعنامه علیه ایران باعثِ افزایشِ قیمت نفت بوده و از بسیاری از معادلاتی که این بین رخ داده چشم پوشی میکنه. چون علتِ اصلی رو پیدا کرده. و بعد بر اساسِ همین توجیه دست به پیش‌بینی میزنه.

اما واقعیت اینه که کسی نمیدونه چه خبره. در دنیایِ واقعی نه کسی میتونه سوالاتِ امتحانی رو پیش‌بینی کنه و نه نرخ تغییراتِ قیمتِ نفت رو.

تاریخِ تحریف شده

تویِ کتاب قویِ سیاه نسیم نیکلاس طالب توضیح میده که ما تاریخ رو بعد از اتفاق افتادنش مینویسیم. موقعِ نوشتنِ تاریخ ما میدونیم چه اتفاقی افتاده و خیلی راحت از نشانه‌هایی صحبت می‌کنیم که وقوعِ یک رخدادِ تاریخی رو نشون میدادن. ولی واقعیت اینه که تاریخ تا قبل از به وقوع پیوستن غیرقابلِ پیش‌بینی بوده.

مثالی که میاره از اتفاقاتِ قبل از جنگِ جهانی دوم هست. امروز اکثر تحلیلگرانِ سیاسی و تاریخدان‌های “وا پس نگر” معتقد هستن معلوم بود جنگ‌ جهانی دوم قرار اتفاق بیفته و اتفاقی چاره ناپذیر بوده. اما بررسی دست نوشته‌های اون زمان نشون میده قبل از جنگ، هیچکس تصور نمیکرده همچین اتفاقی بیفته. حتی بهایِ اوراقِ قرضه سلطنتی(که معمولا نشانه آینده نگری سرمایه‌گذاران از نیازِ دولت به سرمایه است) به هیچ وجه وقوع جنگی رو نشون نمیداده*.

عدم قطعیت

تا اینجا یکسری مثالِ موردی آوردم که نشون بدم قطعیتی که ما در مواردِ مختلف داریم چقدر بی اساس هست و همه بر پایه این اصل بنا شده که ما دوست داریم مسائل رو ساده کنیم و برایِ رخدادها دلیل بیاریم.

این علت‌جویی که در ذاتِ ما هست باعث میشه به بیراهه بریم و حتی فریبِ شیادان رو بخوریم.

دنبالِ الگو بودن شاید به ما این حس رو بده که رویِ مسائل کنترل داریم ولی باعث نمیشه واقعا روشون کنترل پیدا کنیم. ما میتونیم الگوهایی رو پیدا کنیم بینِ تمامِ انسان‌های میلیاردر یا بینِ تمامِ رتبه‌های برتر المپیاد. ولی اگر این الگوها در موردِ ما صدق کنه دلیلی بر موفقیت ما نیست. واقعیت اینه که اکثرِ الگوها تصادفی هستن.

ممکنه ما تحقیقِ گسترده روی تمام کارآفرینانِ برترِ دنیا انجام بدیم متوجه بشیم رنگِ موردِ علاقه‌شون قرمزه. آیا این یک الگوست؟ یا یک رویدادِ تصادفی؟

فرض کنیم ما این تحقیق رو انجام بدیم و متوجه بشیم رنگِ قرمز رنگِ مورد علاقه اکثریتِ کارآفرینان هست. بعد برای توجیهِ این الگو دست به دامنِ تحلیل میشیم. مثلا میگیم خاصیت رنگِ قرمز اینه که باعثِ افزایش خلاقیت میشه که خلاقیت مهمترین عاملِ موفقیت این کارآفرینانه!

ما از یک الگوی تصادفی به یک تحلیل رسیدیم که دیگه احساسِ تصادفی بودن نمیده و به همین صورت از این تحلیل به یک استنتاج و در نهایت یک fact می‌رسیم.

ولی واقعیت اینه که رنگِ قرمز تاثیری تویِ موفق شدنِ شما به عنوانِ کارآفرین نداره.

کاری که ما اینجا کردیم تحلیلِ وا پس نگر بود. ما یک جامعه محدود رو (کارآفرینانِ موفق) مطالعه کردیم و یک سری ویژگی ازشون استخراج کردیم. بعد سعی کردیم به این ویژگی معنی بدیم.

* نایل فرگوسن، مورخ

12 نظر در “اصل عدم قطعیت

  • آبان ۲۸, ۱۳۹۵ در ۱۰:۱۴ ب.ظ
    پیوند یکتا

    منم تا یه سنی فکر میکردم اگه چیزی رو پیش بینی کنم موفق میشم. ولی الان شاید بعضی مواقع ناخودآگاه چنین تلاشی کنم ولی حداقل میدونم هیچ چیز قطعی نیست بنابراین پیش بینی هم وجود نداره. مثالی که آوردی خیلی جالب بود. هیچ کدوم از آدمایی که ادعا دارن میتونن این قبیل پیش بینی ها رو انجام بدن، میلیاردر نیستن!

    پاسخ
  • آبان ۲۹, ۱۳۹۵ در ۲:۵۶ ب.ظ
    پیوند یکتا

    بخشی از حرف‌هات درسته، و وجود اون شیادان هم مسلمه. ولی به هر حال میشه یک دورنمایی رو متصور شد، نه بطور دقیق و محسوس حداقل، ولی بین آینده‌ی فرد تلاشگر و کسی که هیچ تلاشی نمیکنه؛ احتمال موفقیت تلاشگر بیشتره، هرچند ممکنه اوضاع کاملا برعکس پیش بره، ولی یک کلیتی رو میشه مد نظر داشت.
    طبق اصل هایزنبرگ که خودتم گفتی؛ درسته که نمیشه با قطعیت سرعت و مکان الکترون رو مشخص کرد، ولی می‌دونیم که تو چه محدوده‌ای هست😊

    پاسخ
    • آبان ۲۹, ۱۳۹۵ در ۸:۱۶ ب.ظ
      پیوند یکتا

      این کلیت و محدوده رو اگر دورنمایی از آینده بخوایم در نظر بگیریم، دورنما از زندگیِ شخصی شاید بتونی ارائه بدی(البته اینم باز بیشتر از اینکه دورنما باشه از جنسِ حدسیاته بر اساسِ احتمالاتِ مطلوب)، ولی دورنما از قیمتِ بورس در یک مدت زمانِ مشخص یا احتمالِ وقوع جنگ تا چند سالِ آینده از نظر من غیر ممکنه. چون پارامترهایی که رویِ این مسائل تاثیر میذارن ناشناخته‌ یا غیرقابلِ پیش‌بینی هستن. همین دورنمایِ شخصی هم باز اصلِ عدم قطعیت در خصوصش صادقه. مثلا تلاشگر که گفتی رو در نظر بگیریم. اینجوریه که کسی که تلاش نمی‌کنه قطعا شکست میخوره (اگر از احتمال‌های خیلی بعید صرف نظر کنیم) ولی کسی که تلاش میکنه لزوما موفق نمیشه. فقط تویِ تیمِ افرادی قرار میگیره که ممکنه موفق بشن. یعنی همون احتمال که من رد نمیکنم. اما عدمِ قطعیت کماکان راجع به تلاشگر هم صدق میکنه. چون تو تلاشگری دلیل نمیشه موفق بشی، اما این خلافِ چیزیه که ما دوست داریم باور کنیم.

      پاسخ
  • آبان ۲۹, ۱۳۹۵ در ۸:۳۵ ب.ظ
    پیوند یکتا

    حالا که مثال می‌زنیم؛ هواشناسی آب‌وهوا رو پیش‌بینی میکنه و پیش‌بینی‌ها هرچه برای آینده‌ی دورتر باشن، احتمال درست بودن پیش‌بینی کمتره، ولی برای فردا یا چند روز آینده با تقریبِ قابل قبولی پیش‌بینی‌ها درست هست.
    حرف من اینه که جهان از یکسری قوانین پیروی می‌کنه، واگر ما این قوانین فیزیکی و… رو بدونیم و از وضعیت کنونی هم اطلاعات کافی داشته باشیم می‌تونیم باهاش بریم جلو.
    عدم قطعیت هم بیشتر برای فیزیک کوانتوم هست تا کلاسیک.
    و موفقیت هم تا تعریفش نکنیم راه بجایی نمی‌بریم.

    پاسخ
    • آبان ۳۰, ۱۳۹۵ در ۱۲:۰۹ ب.ظ
      پیوند یکتا

      آره رویِ قوانینِ فیزیک که بحثی نیست. یا هواشناسی علمیه که ما همه پارامترهای تاثیرگذار رو میشناسیم و اندازه میگیریم و بعد دست به پیش‌بینی میزنیم. دقیقا اشتباه همین جا اتفاق میفته که ما میخوایم برایِ همه چیز قانون دربیاریم. شاید آب و هوا یا حرکتِ ماشین از قوانینِ خاصی پیروی کنن ولی معادلاتِ زندگی چارچوب پذیر نیستن. دلیلِ این مساله هم ناتوانیِ ما توی بدست آوردن پارامترهای تاثیر گذاره. مثلِ وقتی که بال زدن یک پروانه باعثِ ایجاد تندباد میشه!
      مثلا تویِ تحلیلِ بورس وقتی ما میایم نمودارهای سهام‌ها رو بررسی میکنیم و پیش‌بینی میکنیم قرار هست سهامِ فلان شرکت افزایش پیدا کنه میلیون‌ها پارامتر رو که در لحظه در حالِ اثر گذاری هستن در نظر نگرفتیم. خیلی وقت‌ها هم یک پروانه داره یه گوشه بال میزنه و ما حتی اگر ببینیمش نمیتونیم تاثیری که خواهد گذاشت رو پیش‌بینی کنیم.

      پاسخ
  • Pingback بازی اندروید جغد دانا open source میشه! - آموزش اندروید coursio

  • آذر ۴, ۱۳۹۵ در ۲:۵۹ ب.ظ
    پیوند یکتا

    کاملا بات موافقم، کلا فکر می کنم مغز ما عادت کرده به ساده سازی و مدل سازی تا بتونه دنیای اطرافشو توجیه کنه و سهم مدارس و سیستم آموزشی ام تو این تفکر کم نیست چون ما از اول فقط موضوعات قطعی مثل علوم طبیعی رو بررسی می کنیم و کم کم مغزمون مطمئن میشه واسه همه مسائلم می تونه این کارو کنه. این خطا تازه رو کسایی که یک دفعه از دنیای قطعی وارد زندگی واقعی یا رشته هایی که کاملن فازی ان میشن خیلی غالب تره.

    پاسخ
    • آذر ۴, ۱۳۹۵ در ۶:۴۹ ب.ظ
      پیوند یکتا

      آره . اما من اون روز که دختر خالم داشت درس می خوند کتابش و دیدم که تو درس ریاضی چقدر فرق کردن با دوره ما .یه مبحثی بود که توش احتمالات و باید بررسی می کردن و با رد کردن احتمالات غیر ممکن به جواب می رسیدن. درسته که باز هم به تک پاسخی می رسن تو اکثر مسائل اما به نظرم ذهن و بازتر می کنه تو این سن ۱۴ ۱۵ سالگی

      پاسخ
  • آذر ۷, ۱۳۹۵ در ۹:۴۵ ب.ظ
    پیوند یکتا

    مطلب عالی بود . درسته این مساله رو منم درک کردم و خیلی از اوقات بهش رسیدم که کلا از فکر تا عمل از پیشبینی تا واقعیت زمین تا اسمون فرق هست ، تو تاییدش همین بس که فک امروز شما در مورد یه پدیده یا مساله با فکری که یک سال دیگه در مورد اون میکنید خیلی فرق میکنه.

    پاسخ
  • آذر ۲۲, ۱۳۹۵ در ۵:۰۶ ب.ظ
    پیوند یکتا

    مطلب خوبی بود طاهر عزیز
    اما اجازه بده با تمام این مطلب موافق نباشم، این الگو سازی (حتی برای رفتار آدم) و پیش بینی کردن، کار بدی نیست، مثال کلاس های بورس هم درسته، مدرس اون کلاس ها میلیاردر نیستند ولی اصولی رو مطرح می کنند که استفاده کردن از اون اصول می تونه احتمال سود بیشتر رو افزایش بده.(مثال تلاش بیشتر که چند تا کامنت بالاتر گفتی هم از این دسته)
    کاش در این مطلب توضیحی هم در مورد تفکیک مسائل قابل پیش بینی و غیرقابل پیش بینی می دادی، خیلی علاقه مند شدم در مورد قابل پیش بینی ها از دید خودت بنویسی.
    دمتم گرم

    پاسخ
    • آذر ۲۲, ۱۳۹۵ در ۱۰:۴۵ ب.ظ
      پیوند یکتا

      ممنون حسین جان.
      در مورد بورس چون از نزدیک با قضیه درگیر بودم اعتقادی به قابل پیش‌بینی بودنش ندارم. اصلا ذات بازار اینطوری هست که اگر بشه فهمید به کودوم سمت میره، جهتش رو تغییر میده. وقتی یک چیزی قابل پیش‌بینی باشه (اون هم تا حدی که تدریس بشه!) ناخودآگاه از ارزش میافته. داده‌ها و اطلاعات وقتی ارزش دارن که بقیه اون‌ها رو نداشته باشن.
      مسائل قابل پیش‌بینی و غیرقابل پیش‌بینی بحثِ مفصلیه. حتما راجع بهش بیشتر حرف میزنیم. ولی اتفاقا چند روز پیش داشتم یه ویدیو تد نگاه میکردم راجع به استارتاپ‌ها بود. بعد رفتم چندتا استارتاپ خارجی و دلیل شکست‌هاشون رو بررسی کردم. بعد همین کار رو با چندتا استارتاپ ایرانی کردم. توی خارجی‌ها تمام ایده‌ها به بهترین شکل پیاده سازی شده بودن، بازار شناسایی و هدف‌گذاری درستی شده بود ولی در نهایت عمدتا به دلیل عدم استقبال شکست خورده بودن (که به شانس خیلی بستگی داره). دومین دلیل شکست هم به اعتراف صاحبان کسب و کار تیم بود که نمیدونم چقدر درسته.
      جالبه که استارتاپ‌های ایرانی عمدتا حتی توی پیاده‌سازی مشکل داشتن. توی آپارات نزدیک ۱۰ تا ارائه استارتاپی برای یکی از شتابدهنده‌ها رو نگاه کردم حتی یه دونشون طرح تجاری به معنی واقعی نداشت. راه دور چرا، همین مجموعه‌ای که من باهاشون در حال حاضر کار میکنم پره از استارتاپ‌هایی که حتی دیزاین اپلیکیشن و سایتشون ایراد داره! خب قطعا توی یک همچین فضایی شانس دیگه نقشی نداره. وقتی اصول اولیه رعایت نشده معلومه که کار محکوم به شکسته. ولی وقتی توی یک محیط حرفه‌ای با رقبای حرفه‌ای کار می‌کنیم که همه عالی هستن، شانس هست که تعیین میکنه.
      مثالی که همیشه میزنم کنکوره. بین ۲۰ نفر اول کنکور واقعا از نظر سواد و تکنیک کنترل وقت و تلاش هیچ فرقی نیست. ولی یکی میشه ۱ یکی میشه ۲۰٫ چون بالاخره آخرش فقط یکنفر میتونه یک بشه. توی کسب و کار هم همینه. حتی اگه همه اپلیکیشن‌های پیام رسانی فوق‌العاده باشن آخرش فقط یکی میتونه به موفقیت خیلی زیادی برسه.

      پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *