بررسی فیلم Nocturnal Animals

بین لیست فیلم‌هایی که منتظرشون بودم Nocturnal Animals (حیوانات شبگرد) اولویت زیادی داشت برام. دلیل اصلی این مساله Jake Gyllenhaal هست که خیلی از فیلم‌های اخیری که ازش دیدم فوق‌العاده بوده و انتخاب‌هاش به سلیقه فیلمیِ من خیلی نزدیکه. قبلا راجع به Nightcrawler صحبت کردیم.

داستان چند خطی Nocturnal Animals راجع به سوزان (با بازی Amy Adams) یک گالری‌دار ثروتمند و موفق و نه چندان خوشحال هستش که یک روز یک کتاب از شوهر سابقش ادوارد (با بازی جیک گیلنهال) دریافت می‌کنه. کتابی به اسم Nocturnal Animals از شوهری که نزدیک به ۲۰ ساله خبری ازش نداره…

فیلم بصورت موازی در سه خط زمانی مختلف روایت میشه. زمان حال، زمان داستانی داخل کتاب و زمان گذشته. توازی زمان به خودی خود به فیلم عمق میده چون معمولا چیزهایی بین این چند زمان مشترکه که برای درک درست داستان باید این اشتراکات رو پیدا کنیم.

یکی از ویژگی‌های فیلم‌های خوب، داستان گوییه. Nocturnal Animals توی این زمینه خیلی خوب عمل کرده. تمام صحنه‌ها و دیالوگ‌ها در اختیار داستان اصلی هستن. اول فیلم صحنه‌های زننده‌ای از زن‌های چاق و برهنه می‌بینیم. زن‌هایی با چکمه‌های سفید و آزین‌هایی قرمز. که رنگ‌ها نمادی از ثروت و شهوت هستن. زن نماد زیباییه و سوزان (به عنوان آرتیستی که این گالری رو برپا کرده) نشون میده که با وجود ثروتی که داره خوشحال نیست. نه تنها خوشحال نیست بلکه از درون مرده. این مرگ رو توی صحنه بعدی فیلم که با لباس سیاه و تنها توی گالری کنار جسدها نشسته متوجه میشیم.

اگر فیلم رو ندیدید بهتره بیشتر از این ادامه ندید چون داستان فیلم لوث میشه.

تاریکی و حس مرگ در سراسر فیلم وجود داره. حسی که بعدا خیلی بهتر دلیلش رو متوجه میشیم.

در ادامه نوشته‌های روی جعبه که نوشته Fragile (به معنی شکستنی که البته معنی سست، نازک و ضعیف رو هم میده) و سوزان رو می‌بینیم که برنامه‌ای کمدی نگاه می‌کنه بدون اینکه تغییر حالتی توی چهره‌اش رخ بده. اینا و صحنه‌های بعدی شرایط روحی سوزان و زندگیش رو نشون میده.

بعدا می‌فهمیم سوزان ۱۹ سال پیش ادوارد رو بخاطر ازدواج با همسر فعلیش (هاتن) ترک کرده و ادوارد کتاب تازه نوشته شده‌اش رو بعد از این همه سال برای سوزان فرستاده.

یکی از شخصیت‌های جالب فیلم شوهر همجنسگرای دوست سوزانه. دیالوگی داره که خیلی خوب دنیایی که سوزان در اون زندگی می‌کنه رو توصیف می‌کنه.

Carlos: Darling, you are a big success. No one really likes what they do.

Susan: Then why do we do it?

Carlos: Because we’re driven. Maybe a bit insecure. We get into things when we’re young and because we think they mean something.

Susan: And then we find out that they don’t.

سوزان شروع می‌کنه به خوندن کتاب و ما خیلی زود پرتاب میشیم وسط داستانی که ادوارد نوشته. شخصیت اصلی داستان (تونی) خوشبخت و خوشحال همراه با دختر و همسرش توی یک جاده وسط ناکجاآباد دارن میرن.

از این به بعد فیلم تمی خشن و حتی بعضا سادیستیک به خودش می‌گیره. یکسری آدم میان و شروع به آزار و اذیت مرد و خانواده‌اش میکنن. کم‌کم متوجه میشیم که احتمالا Nocturnal Animals یا حیوانات شبانه اینان.

مزاحما دختر و زن مرد رو میدزدن و خودش رو هم وسط بیابون رها می‌کنن. البته بعدا برای کشتنِ مرد میان ولی مرد میترسه و پشت سنگ پنهان میشه.

مادامی که داستان کتاب پیش میره فلش‌بک‌هایی هم به گذشته زندگی ادوارد و سوزان زده میشه. نحوه آشنایی و ازدواجشون. اینکه ادوارد شخصیتی خیلی رومانتیک، حساس و به زعم مادر سوزان ضعیف داشته.

ادوارد و تونی رو جیک گیلنهال بازی می‌کنه و از اینجا میشه فهمید در واقع هر دو یکنفر هستن. کما اینکه بعدا هم توی صحنه‌ای که سوزان به ادوارد انتقاد میکنه که چرا راجع به خودت می‌نویسی، ادوارد میگه همه همینکارو می‌کنن.

پس باید بدونیم داستان کتاب در واقع داستان زندگی ادوارده. ادوارد به این شکل چیزی که بهش گذشته رو توصیف می‌کنه. اما مگه چه اتفاقی افتاده؟

جواب توی گذشته‌ست. مادر سوزان مخالف ازدواجش با ادوارده چون معتقده بعد از چند سال سوزان دلش تمام این بورژواهای زندگی رو خواهد خواست و ادوارد کسی نیست که بتونه همچین زندگی‌ای رو براش بسازه.

اما سوزان که ابدا دوست نداره مثل مادرش باشه با ادوارد ازدواج میکنه و بعد از چند سال متوجه میشه که حق با مادرش بوده. با هاتن آشنا میشه و ادوارد رو ترک می‌کنه.

بعد از این ماجراها یک صحنه خیلی زیبا داریم. جایی که متوجه میشیم Nocturnal Animal در واقع سوزانه. دوست سوزان میاد پیشش و از اینکه باز نخوابیده سوال میکنه و سوزان هم میگه که این بیخوابی چیز جدیدی نیست و همسر سابقش (ادوارد) بهش میگفته Nocturnal Animal  به معنی حیوان شبگرد. این صحنه نشونه‌های زیادی هم داره. مثلا رنگ موهای سوزان و آرایشش که خیلی شبیه به نوعی روباهه که به عنوان Nocturnal Animal شناخته میشه و به نظرم این تشابه عمدیه.

تم قرمز این صحنه، زن برهنه تابلو و مو و لاک قرمز سوزان توی یک لباس سفید مجددا یادآور صحنه‌های اولیه فیلمه. گالری سوزان که گفتم راجع به مرده بودن سوزان در این زندگی اشرافی هست. مرده بودنی که خودش هم با جملات زیر بهش اعتراف می‌کنه.

Do you ever feel like your life has turned into something you never intended?

این جا دیگه متوجه میشیم منظور از Nocturnal Animals سوزان هست. و دقیقا مثل سه تا شخصیت قاتل فیلم سوزان هم همسر و بچه‌ی ادوارد رو کشته. بچه‌ش رو در یک صحنه نشون میده سقط کرده و همسرش هم خود سوزان هست که وقتی انتخاب می‌کنه با ادوارد نباشه این قتل رو انجام میده.

لحظه شیرین انتقام

در ادامه تم فیلم یک مقدار عوض میشه. در اولین صحنه گاوی رو می‌بینیم که تیر بارون شده و سپس تابلویی که روش نوشته REVENGE. دیوارها، تابلو و حتی لباس‌های زنی که وارد صحنه میشه همه سیاه و سفید هستن. سیاه و سفید نمادی از خیر و شر هست.

این خیر و شر و نماد گرایی وقتی بیشتر مشخص میشه که داخل اتاق افرادی که لباس‌های سیاه پوشیدن رای به اخراج کردن یک کارمند میدن در صورتی که سوزان که اینجا لباس سفید پوشیده و نمادی از خیر هست نظر قبلی خودش رو عوض میکنه و مانع اخراج اون شخص میشه. این اتفاقات وقتی میفته که سوزان دائما داره به درد و رنج تونی داخل داستان فکر می‌کنه.

این چرخش خیر و شر بعد از دیدن تابلوی انتقام خیلی شبیه پشیمونی یکی از قاتل‌های داستان در آخر ماجراست. پشیمونی‌ای که البته سودی نداره..

بعد صحنه زیبای دعوای تونی با ری رو می‌بینیم. بلافاصله کتاب از دست سوزان میفته و میریم به گذشته و جر و بحث ادوارد و سوزانو داریم. اینجا خود سوزان هم متوجه میشه که احتمالا Nocturnal Animals کسی جز خودش نیست..

این پرش از داستان کتاب به گذشته ادامه پیدا می‌کنه و ارتباط شخصیت‌ها و صحنه‌های داستان و زندگی ادوارد کاملا روشن میشه.

کارآگاه داخل داستان به نظرم نمادی از کتابِ ادوارد هست. توی واقعیت ادوارد به وسیله کتاب انتقام خودش رو از سوزان می‌گیره و داخل فیلم کارآگاه که (احتمالا مثل حرفه نویسندگی ادوارد) چیزی برای از دست دادن نداره، وسیله انتقام جویی از حیوانات شبگرد میشه.

برخورد پرنده با شیشه سوزان رو یاد بچه‌ی خودش و ادوارد میندازه که بدون اطلاع ادوارد اون رو سقط کرده بود و اینجا سیاه بودنش برای ادوارد مسلم میشه. برای همین ادوارد هم مثل تونی برنامه‌ای برای انتقام میکشه.

تونی، رِی رو پیدا میکنه و در آخرین لحظه تصمیم میگیره ضعیف نباشه و به رِی شلیک میکنه. و برای همیشه رِی رو از زندگیش حذف می‌کنه. کاری که ادوارد هم انجام میده.

سوزان با لباس سبز که نشونه‌ای از زندگی دوباره‌ست سر قرار با ادوارد حاضر میشه ولی ادوارد سر قرار حاضر نمیشه چون قبلا سوزان رو کشته، گرچه ضربه‌ای که سوزان وارد کرده احتمالا باعث مرگ خودشم هم شده…

پی‌نوشت۱: چون چشم راست تونی زخمی نشد یک مقداری بعید میدونم ولی چشم زخم شده‌ میتونه بیانی از چشم حورس نمادی از فداکاری، محافظت یا غضب هم باشه.

 

7 نظر در “بررسی فیلم Nocturnal Animals

  • بهمن ۲۴, ۱۳۹۵ در ۴:۰۳ ب.ظ
    پیوند یکتا

    خیلی خوب بود، نقدی که باعث شد فیلم رو بیشتر بفهمم. و البته یک سوال کلی در مورد نقد و بررسی فیلم داشتم؛ می‌خوام بدونم چقدر موافقِ گفتن قصه‌ی فیلم در نقد هستی؟! چون بیشتر نقد‌های مسخره‌ای که اخیرا می‌خونم صرفا گفتن داستان فیلم هست و عملا چیزی بهش اضافه نمیشه و یا نتیجه‌ای گرفته نمیشه، برعکس چیزی که اینجا نوشتی.

    پاسخ
    • بهمن ۲۵, ۱۳۹۵ در ۱۲:۴۰ ق.ظ
      پیوند یکتا

      مرسی یحیی جان. نظر شخصی من هم مثل تو منفیه. فکر میکنم اگه هدف معرفی فیلم باشه با گفتن داستان فیلم لوث میشه و ارزش دیدنش کم میشه. اگه هم هدف نقد و بررسی برای کساییه که فیلمو دیدن دیگه تعریف فیلمنامه بی معنیه.
      البته بعضی وقت‌ها لازم میشه نویسنده بخش‌هایی از فیلم رو تعریف کنه تا منظورش رو بفهمونه یا نگاه خودش رو به فیلم نشون بده ولی این نقدهایی که میان فیلمو مثل یه داستان تعریف میکنن رو دوست ندارم.
      البته من سواد زیادی تو این زمینه ندارم شاید نقد فیلم همینیه که اونا مینویسن. شخصا بیشتر تحلیل و بررسی رو دوست دارم. یه چیزی که بعدش دلم بخواد دوباره فیلمو ببینم.

      پاسخ
  • فروردین ۳, ۱۳۹۶ در ۱۰:۱۶ ق.ظ
    پیوند یکتا

    خیلی ممنون از نقد جالب تان
    به نظرم کاراگاه پلیس یه بخشی از شخصیت خود ادوارد می تونه باشه.

    با تعریف فیلمنامه در نقد خیلی شفافتر فیلم را فهمیدم
    بازم ممنون

    پاسخ
  • اردیبهشت ۵, ۱۳۹۶ در ۱۱:۴۳ ب.ظ
    پیوند یکتا

    سلام
    دیشب وقت کردم و فیلم رو تماشا کردم، برادرم هم اصرار داشت فیلم رو ببینم و برعکس شما که از فیلم های اخیر Jake Gyllenhaal خوشتان آمده، شخصاً من رو جذب نکرده، البته در این فیلم تعلیق‌های خوبی داشت که برای من لذت بخش بود، مخصوصاً صحنه ی برخورد خانواده با اوباش در جاده که معلوم نیست چه کار می خوان بکنن، یا حتی صحنه ی آخر فیلم و دیالوگ هایی که قبل از شلیک برقرار می شه. یک نکته ای که به نظرم با شما اختلاف دارم این هست که من اعتقاد دارم تونی برای انتقام هیچ فکری نداره، چیزی شبیه به توصیف مادر سوزان از ادوارد هست، یک آدم ضعیف، حتی تا آخرین لحظه هم این ضعف رو داره، حتی وقتی که ماشه رو می چکونه، هیچ قدرتی توی این شخصیت نمی بینیم، ادوارد هم این ضعف رو داره، شاید با نیامدنش در آخر فیلم.

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *