کافه لمیز

خیلی وقت بود دلمون میخواست بریم کافه لمیز تویِ چهارراه ولیعصر. ولی هر دفعه یه اتفاقی می‌افتاد و نمیشد. امروز بعد از جلسه ۸ـه صبح گشنه و به امید صبحونه راهی شدیم سمت ولیعصر.

از کارگر یه تاکسی گرفتیم تا انقلاب. انقلاب هم که میرسی اصلا جایز نیست با ماشین بری ولیعصر.

خلاصه بعدِ پیاده‌روی گشنه تر هم شده بودیم و رسیدیم به کافه لمیز.

وارد که شدیم یکم خورد تو ذوقم. شاید واسه این بود که توقع زیادی ازش داشتم. همیشه یه چیزی رو که خیلی فکر کنی خوبه اینجوری میشه. حتی اگه خوب باشه چون تو توقعِ بهتر داشتی، خیلی خوشت نمیاد.

از بیرون خیلی قشنگ‌تره تا از تو. مبل زیاد داشت، اینو دوست داشتم ولی اون موقع که ما اومدیم چند نفری پرسه میزدن کنارِ مبل‌ها و نشد بشینیم اونجا.

حال و هواش کاملا اینجوری بود که داری میری سرِ کار بیای یه چیزی بخوری. خیلی نشستنی نبود. بعد شنیدم آقائه به یکی گفت مبل‌هامون ۲۰ دقیقه‌ایه. بعد دقیقا جلوی مبل‌ها یک کتابخونه بزرگ بود تا سقف. من از این حرف نتیجه گرفتم که قرار نیست کسی اون کتابارو بخونه و همینجوری نمایشی اونجان. البته دکورِ دوست داشتنی‌ای داشت. از این کافه‌هاییه که هر روز قبل یا بعدِ کار بری و همیشه یه جایِ ثابت داشته باشی و یه چیزِ ثابت سفارش بدی.

از جنس خوردنی‌هاشم معلوم بود که برای زیاد موندن نیست. انواع قهوه و چای و این چیزا داشت با چند جور کیک. صبحونه خوردنی نبود. مثلا املت، بیکن.

یکمی هم روشن فکری طور بود. نه منفی. یه جوری که آدم خوشش میاد. آدم‌هاشم خوب بودن. من با دوتا آقا و یه خانم، کوتاه صحبت کردم. خوب بودن.

من چای با کیکِ سیب و گردو سفارش دادم پگاه هم هات چاکلت و کیکِ شکلاتیِ نمیدونم چی چی.

کیک‌هاش خوب بود. من مالِ خودمو بیشتر دوست داشتم. چای هم که معمولی بود. مثه همه جاهای دیگه. از هات چاکلت پگاه هم وقتی رفته بود دستشویی یکم خوردم، خوشم نیومد.

خلاصه اینکه جایِ جالبی بود ولی فکر نکنم هیچوقت به خاطرِ خودِ کافه‌اش بخوام برم اونجا. ولی اگه مسیرِ آدم بخوره و دلش هم قهوه یا چای بخواد انتخاب بدی نیست.

2 نظر در “کافه لمیز

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *