shave میکنم پس هستم!

shave میکنم پس هستم!

امروز اینجا یه پادکست گوش دادم راجع به تاریخچه shave کردن!(البته راجع به یه چیزِ دیگه‌ست ولی اینجوری شروع میشه) برای کسایی که فیلتر شکن یا حوصله ندارن یه خلاصه بگم.

طبقِ گفته‌های این رادیو shave کردنِ خانوما تو عصرِ مدرن ازینجا شروع شد که توی سال ۱۹۱۵ شرکت ژیلت برای گسترش سهمِ خودش از بازار کمپین‌هایِ تبلیغاتی رو راه انداخت که لباس تابستونی‌تون اگه میخواین بهتون بیاد باید زیربغلتون رو shave کنید. و خلاصه این کم‌کم از زیربغل به اقصی نقاط بدن رسید و به جایی که امروز ما هستیم. بعد می‌پردازه به اینکه مساله اصلاح نه تاثیری تو سلامتی داره نه پاکیزگی و اینا بعدا درومده و… . آخرش هم همه رو دعوت میکنه که سرشون تو کارِ خودشون باشه. اگه کسی دوست نداره اصلاح کنه این مساله نه زشته نه بی‌کلاسِ نه هیچ چیزِ دیگه. این یه انتخابه و تا وقتی این انتخاب به کسی صدمه نزنه به کسی ربطی نداره. (گوینده بدونه من اینجوری حرفاشو خلاصه کردم خودشو میکشه)

من بعد از شنیدنِ این پادکست بیشتر ذهنم به دو تا سمت رفت که خیلی شاید با خودِ بحث در ارتباط نباشه.

اول نقش سرمایه‌داری در زندگی انسان‌ها. یک شرکتِ تولید کننده تیغ برای تبلیغات فرهنگی رو بوجود میاره که به دنبال اون سودِ خوبی میکنه. بعد شرکت‌های دیگه شروع میکنن به تولید محصولات و تبلیغاتِ بیشتر. نگاهِ کالایی به انسان. به قولِ قسمتی از fight club میگه شما رو به چشمِ یک عدد نگاه میکنن. تبدیل میشی به آمار.

تویِ دنیایِ سرمایه‌داری همه یک عدد هستیم. توی دیتابیس ها ذخیرمون میکنن. اگه اسمت طاهر باشه فقط به این دلیل اسمت رو نگه میدارن که ببینن چندتا طاهرِ دیگه هست؟ اونایی که طاهر هستن چی دوست دارن؟ چه تبلیغات‌هایی نشونشون بدیم؟

دوم توهمِ انتخابی که ما داریم. کتابِ فراسوی آزادی و شأن رو بعدا حتما معرفی میکنم. الان میخوام یک مفهوم رو ازش بگم. اینکه ما انسان‌ها بر خلاف چیزی که تصور میکنیم نه آزاد هستیم و نه شأن داریم. هر انتخابی که میکنیم در تحتِ تاثیر شرایطِ خاص انجام میشه و با کنترلِ شرایط، تصمیمات افراد هم کنترل میشه. البته این ادعای کتابه. نقدهای زیادی هم به این کتاب وارد شده. کلا بحث‌های زیادی داره که بعدا مفصلا بهشون می‌پردازیم..

اما تویِ همین قضیه توجه کنید که نقشِ رسانه در یک دوره باعث شده یک الگویِ مصرفیِ جدید ایجاد بشه. و حالا بعد از ۱۰۰ سال این الگو تبدیل به یکی از پیش‌فرض‌های ما شده. ما تصور می‌کنیم داریم انتخاب می‌کنیم اون هم به دلایلی. مثلا تمیزی یا شاید جذاب بودن و… ولی تمامِ این ارزش‌ها ساختگی هستن. و این بین ما واقعا انتخابی نداریم.

من قصد ندارم بگم باید ارزش‌های اصیلی وجود داشته باشه. یا اینکه کارِ رسانه بد بوده. ولی میگم بدونیم که اگه مثلا ما فکر میکنیم مثلا باید shave کنیم به این خاطر نیست که ما واقعا نشستیم فکر کردیم که باید Shave کنیم یا دلمون خواسته. جامعه خواسته. و جامعه هم در یک دوره‌ای بهش گفتن که باید این کارو کنه. و بدونیم چه کسی از ما خواسته این کارو کنیم و به چه دلیل. مثلا همین مساله اصلاح رو در واقع شرکت‌های تولید کننده تیغِ اصلاح و به دلیل سودِ بیشتر از ما خواستن. ریشه در جذابیت و سلامت و هیچ چیزِ دیگه نداره. البته نه اینکه من مخالفِ اصلاح باشم یا موافق یا هرچی. میگم که اینجوریه.

خلاصه تویِ دنیایِ امروز برای هر سانت از بدنِ انسان هزاران محصول تولید میشه. همه هم میخوان بگن اصلش اینه که این محصول باشه. بعضی‌ها موفق میشن بعضی‌ها نمی‌شن. و ما میشیم برده‌ی اونایی که موفق شدن. روزی چند ساعت سرمون داخلِ گوشیمونه. روزی چندبار شبکه اجتماعی رو چک میکنیم. بعضیامون بدونِ ردبول نمی‌تونیم زندگی کنیم بعضیا بدونِ آیفون.

در نهایت خیلی چیزایی که ما فکر میکنیم داریم انتخاب میکنیم رو در اصل انتخاب نمی‌کنیم. برامون انتخاب میشه. من توهم توطئه ندارم ها! ماهیت سیستمِ زندگیِ امروز اینه. اینم چیزی نیست که کسی نشسته باشه نقشه کشیده باشه برای آدما. خودمون ساختیمش. به مرور. توی تلاش برای رسیدن به قله‌های هرم.

پس بیاین سرمون تو کارِ خودمون باشه.

به ما ربطی نداره که یک نفر دوست داره چجوری زندگی میکنه. نه دختری که اصلاح نمیکنه مشکل داره نه پسری که این کارو میکنه نه هیچ کسِ دیگه که داره کاری رو میکنه که دلش میخواد، بدونِ اینکه به کسی ضرری برسونه.

 

پی‌نوشت۱: من فک میکنم تا حدی دچارِ یه مساله‌ای هستم (که الان نصف شبی اصطلاحش یادم نمیاد) که توی هرچیزی اون بخش‌هایی که موافق با طرزِ فکرِ خودت هست رو میگیری. مثلا همین پرونده رادیو گیک که گوش دادم بیشتر میخواست بگه تو آزادی هرجوری میخوای باشی. قضاوت نکنیم و اینا. جامعه هم اگه بهت فشار میاره از نفهمیه خودشه اصلا. ولی من بیشتر به تاثیرِ سرمایه‌داری رویِ رفتار انسان و کنترلی که روی ما داره فکر میکردم. و البته این مساله که ما آدم‌ها چقدر اونقدر که فکر میکنیم می‌فهمیم نمی‌فهمیم.

 

پی‌نوشت۲: احساس میکنم مطالب رو سریع (یا شاید سطحی) میگم. دلیلش اینه که نمیخوام طولانی شه. کودوم بهتره؟ همینجوری که الان هست یا مفصل‌تر و تحلیلی‌تر؟