Fight Club جنگی علیه مصرف گرایی

این اول پستِ من در موردِ یک فیلمه. خیلی فکر کردم راجع به چه فیلمی بنویسم. البته خیلی هم فکر نکردم. یکی از دلایلی که دوست داشتم وبلاگ داشته باشم این بود که تا دلم میخواد راجع به این فیلم صحبت کنم!

Fight Club یا ترجمه‌ای که کردن: باشگاه مشت زنی. البته قرار نیست نقد و بررسی کنم. اصلا من کجا و نقد کجا؟ اونم نقدِ fight club. فقط برداشت‌های آزاد خودم از یکی از بهترین فیلم‌های بشر می‌نویسم.

بارِ اولی که fight club رو دیدم، ۲ ساعت و ۴۱ دقیقه قبل از بارِ دومی بود که fight club رو دیدم.

به محض اینکه بارِ اول فیلم تموم شد ۱۰ دقیقه طول کشید به خودم بیام. بعد دوباره از اول نشستم فیلم رو دیدم.

کارگردان فیلم دیوید فینچره. یکی از بهترین کارگردان‌های هالیوود. یکی از شاخصه‌های کارهای دیوید جان اینه که فیلم‌هاش علاوه بر چند لایه بودن، بسیار سرگرم کننده هم هستن. ویژگی‌ای که تو کمتر کارگردانی مشاهده میشه. اگر بخوام مقایسه کنم میتونم جرات کنم و اسمِ آلفرد هیچکاک رو به زبون بیارم. البته نه اینکه تشابه فینچر و هیچکاک اتفاقی باشه. خودِ فینچر هم اذعان داره که خیلی از فیلم‌هاش تحت تاثیرِ آثارِ هیچکاک هست.

اگر فیلم رو ندیدید ادامه ندید. خطر لوث شدن!

در خصوص داستان خارق العاده فیلم که زیاد صحبت شده. من بیشتر قصد دارم یکی از لایه‌های عمیق این فیلم رو که در افکار و طبعا فیلم‌های فینچر به شکل‌های مختلف ظاهر شده صحبت کنم.

به نظر من عمیق‌ترین مفهوم fight club نشون دادن ریشه‌های عمیق مصرف گرایی تو جامعه امروز ماست. اینکه چطور این مصرف گرایی ما رو از چیزی که هستیم دور کرده. شاید معروف‌ترین دیالوگ فیلم این باشه:

We buy things we don’t need with money we don’t have to impress people we don’t like.

ترجمه: ما با پولی که نداریم، چیزهایی رو میخریم که بهشون احتیاج نداریم. تا افرادی رو تحت تاثیر قرار بدیم که به اون‌ها علاقه‌ای نداریم.

چقدر این یک جمله خوب ما بیمارانِ مصرف گرایِ جامعه امروز رو توصیف میکنه.

آیا واقعا بین یک ماشین ۱۰۰ میلیون تومنی و ۲۰۰ میلیون تومنی، انقدر فاصله‌ست؟ وقتی ما یک گوشی چند میلیون تومنی میخریم آیا واقعا چند میلیون تومن بیشتر ازش استفاده میکنیم؟ (یکی از مباحثی که در آینده راجع بهش بحث خواهیم کرد، تاثیرِ ناخودآگاه برند بر ذهن ماست. اینکه چگونه کمپانی‌های بزرگ ما رو قانع میکنند تا چند برابر بیشتر برای محصولشون پول بدیم)

چه چیز باعث میشه ما برای یک محصول پول بپردازیم؟ بین اندروید ۵ و ۶ چقدر فرق وجود داره که به محض اومدن نسخه جدیدتر حاضریم چند میلیون هزینه کنیم و دستگاه قوی‌تر بخریم؟ (بگذریم از اینکه مثلا در مورد همین موبایل، دستگاه‌های حاضر بخوبی تا نسل‌ها میتونن سیستم‌عامل جدید رو پشتیبانی کنند و این سیاست شرکت‌های تولید کننده‌ست که نسخه جدید رو به بهانه‌های مختلف در دستگاه‌های جدید عرضه میکنن و قبلی‌ها رو بروزرسانی نمی‌کنن)

هیچ‌کس دوست نداره بپذیره که گولِ تبلیغات‌های رنگارنگ شرکت‌ها رو میخوره. اتفاقا اخیرا به دلیل پروژه‌ای که برای رکسونا انجام میدم، مطالعاتم در زمینه تبلیغات و برندینگ رو بیشتر کردم. یکی از مهمترین مباحثی که تو این حیطه مطرح هست اینه که مشتری نباید حس کنه شما دارید سعی می‌کنید چیزی رو بهش بفروشید. باید فکر کنه که خودش تصمیم گرفته محصول شما رو بخره. ازونجایی که ما دوست نداریم بپذیریم مصرف‌گرایانی بازیچه دستانِ نظام سرمایه‌داری هستیم، ممکنه انواع دلایل رو برای انتخاب‌هامون بیاریم. اما شاید اگر صادقانه‌تر به الگویِ مصرفی خودمون توجه کنیم متوجه این مسئله بشیم. که انتخاب‌های ما نه به دلیل نیاز که بخاطر فرهنگ غلط مصرف‌گرایی در ما ایجاد میشن. به دلیل انواع تبلیغاتی که ما رو قانع میکنه به یک محصول نیاز داریم. تلوزیون‌هایی می‌خریم که حتی چشم انسان قادر به تشخیص اون سطح از کیفیت نیست.

برگردیم به فیلم. داخل فیلم یک راوی داریم. شخصیت اصلی فیلم که هرگز اسمش رو نمی‌فهمیم. همین بدون اسم بودن شخصیت فیلم هم نشان از بی‌هویتی اون به عنوان انسان امروز داره. از اینجا به بعد شخصیت اصلی رو با اسم راوی صدا میکنم. راوی شخصی‌ست که علاقه داره بهترین چیزها رو داشته باشه. خونه‌ش شبیه یکی از صفحات کاتالوگ مجله‌ست. تو فیلم میگه چطور وسایلی رو میخره که بهتر شخصیتش رو نشون بده. چطور دونه دونه وسایل رو طی سال‌ها خریده تا به قولِ خودش کامل بشه.

دقیقا ما هم اینطور نیستیم؟ دنبال لباس‌، گوشی و ماشینی هستیم که بهتر شخصیت ما رو نشون بده. خودمون رو با مارکِ لباس و گوشی و دوربین و تلوزیون و باقی چیزها تعریف میکنیم. بعضی‌ وقت‌ها تعجب میکنم چطور متوجه نیستیم مثلا لباس‌هایی که دیروز بهترین و مد بودند امروز اصطلاحا خز شدن. و ما از پوشیدن همون لباس‌هایی که تا دیروز مایه مباهاتمون بوده امروز خجالت می‌کشیم!

God damn it, an entire generation pumping gas, waiting tables; slaves with white collars. Advertising has us chasing cars and clothes, working jobs we hate so we can buy shit we don’t need. We’re the middle children of history, man.

ترجمه: خدا لعنتشون کنه. کل نسلِ حاضر دارن باکِ ماشینا رو پر میکنن، پیشخدمتی میکنن. برده‌هایی با یقه‌های سفید. تبلیغات باعث شده ما بریم دنبال ماشین‌ و لباس. کارهایی رو انجام بدیم که دوست نداریم تا چیزایی رو بخریم که نیازی بهشون نداریم. پسر ما نسل میانی تاریخ هستیم.

 

Fight club سعی داره به ما بگه واقعا چه نیازی به همه چیزهایی داریم که هر روز می‌خریم، داریم؟ چرا اجازه میدیم تبلیغات به ما بگه چه شکلی باشیم، چطور بخوریم و چطور بپوشیم؟

شاید اگر یک روز پیراهن یا مانتویِ ما لک باشه نتونیم حتی تو خیابون راه بریم. از ترسِ قضاوت یا هرچیزِ دیگه. شاید این قول از فیلم درست باشه که میگه ما وسایل مختلف رو می‌خریم که مالک اون‌ها باشیم ولی در نهایت اون‌ها هستن که مالک ما میشن.

در نهایت فیلم راه آزادی رو در از دست دادن همه چیز میبینه.

It’s only after we’ve lost everything that we’re free to do anything.

– Tyler Durden

یا جای دیگه راوی میگه:

I found freedom. Losing all hope was freedom.

– Narrator

شاید راه آزادی ما هم از زنجیرهای مصرف‌گرایی از دست دادن باشه. شاید همه ما اگر به اندازه کافی هوشیار باشیم، روزی به جایی برسیم که راوی رسید. جنگی یک نفره علیه نظام سرمایه‌داری‌. نظامی که انسان رو به چشم یک عدد نگاه می‌کنه. ما یک تیلر دردن نداریم که با تفنگ بیاد و ما رو تهدید کنه و مجبور کنه به سراغ چیزی بریم که واقعا میخوایم و کسی باشیم که واقعا میخوایم. ولی شاید هم هر کدوم از ما، اگر به اندازه کافی خسته شده باشیم، خودمون تیلر خودمون باشیم. همونطور که راوی تیلرِ خودش بود. کسی که خودش رو از بند تعلق رها کرد.

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست

– حافظ

فیلم fight club در لایه‌های زیرینِ خودِش انسان رو دعوت میکنه به تابع نبودن. میگه هرچیزی که فکر میکنین درسته، لزوما درست نیست. از انسان‌ها می‌خواد که زنجیرهایی که به افکارشون و دست و پاهاشون بستن رو پاره کنن. آزاد بیاندیشند و آزاد رفتار کنند.

در نهایت متن رو با هشدارنامه‌ای از کتاب به پایان می‌برم:

Warning: If you are reading this then this warning is for you. Every word you read of this useless fine print is another second off your life. Don’t you have other things to do? Is your life so empty that you honestly can’t think of a better way to spend these moments? Or are you so impressed with authority that you give respect and credence to all that claim it? Do you read everything you’re supposed to read? Do you think everything you’re supposed to think? Buy what you’re told to want? Get out of your apartment. Meet a member of the opposite sex. Stop the excessive shopping and masturbation. Quit your job. Start a fight. Prove you’re alive. If you don’t claim your humanity you will become a statistic. You have been warned.

– Tyler

ترجمه: هشدار: اگر درحال خواندن این مطلب هستید پس این هشدار برای شماست. هر کلمه‌ای که از این برگه‌‌ی چاپ شده‌‌ی بیهوده رو میخونید یک ثانیه دیگر از زندگی شماست که از دست رفته. کار دیگه‌ای برای انجام دادن ندارید؟ آیا واقعا زندگیتون انقدر پوچ شده که واقعا هیچ کارِ بهتری برای انجام دادن در این لحظات ندارید؟ یا انقدر تحت تاثیر اولیاء امور هستید که هرکاری بگن انجام میدید؟ آیا هرچیزی که بهتون میگن بخونید رو میخونید؟ آیا به هرچیزی که ازتون میخوان بهش فکر کنید، فکر میکنید؟ چیزی رو می‌خرید که بهتون میگن نیاز دارید؟ از آپارتمانتون بزنید بیرون. با یکنفر از جنس مخالف ملاقات کنید. دست از خرید و خودارضاییِ بیش از اندازه بردارید. از شغلتون استعفا بدید. جنگ به راه بیاندازید. ثابت کنید زنده هستید. اگر انسانیت خودتون رو ثابت نکنید تبدیل به آمار میشید. به شما هشدار داده شده.

پی‌نوشت۱: کتاب fight club نوشته Chuck Palahniuk که فیلم هم از روی اون ساخته شده موجوده. توصیه میکنمکتاب رو بخونید. ترجمه‌ای از این کتاب هم به فارسی هست که به نظر من ترجمه ضعیفی بود. بهتره نسخه اصلی کتاب رو بخونید.

پی‌نوشت۲: چندجا اشاره به نظام سرمایه‌داری شد. منظور از نظام سرمایه‌داری هیچ دولت یا نظام سیاسی خاصی نیست. تمام جهان میتونه یک نظام سرمایه‌داری بزرگ باشه. هرکس که خودش رو با داشته‌هاش تعریف میکنه، با شغل و حقوق و لباس و شهرت و… خودش رو معنی میکنه یک رکن از این نظامه.

پی‌نوشت۳: تموم نشده!

پی‌نوشت۴: اشعار خیام مجددا توصیه میشه. بارزترین ویژگی‌ خیام برای من اینه که ارزشی برای ارزش‌های دروغین و سطحیِ جامعه‌ای که در اون زندگی می‌کرد قائل نبود.

9 نظر در “Fight Club جنگی علیه مصرف گرایی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *