بررسی فیلم K-PAX

بررسی فیلم K-PAX

 K-PAX

 اگر فیلم K-PAX رو ندیدید همین الان دست از خوندن این پست بکشید وگرنه یکی از بزرگترین لذت‌های زندگیتون رو از دست خواهید داد!!

واقعا کوین اسپیسی چقدر بازیگر فوق‌العاده‌ایه؟ الان واقعا حالت speechless دارم. به قدری خوب نقش رو ایفا کرده بود که هر لحظه دقیقا بیننده اون چیزی رو که میخواد باور می‌کنه.

چه وقتی رابرت پورتر بود چه وقتی Prot بود. جالب اینجاست که بین این شخصیت‌ها جابجا هم شد ولی باز در هر لحظه می‌شد تصور کرد که هرکودوم از این‌هاست. مثلا وقتی فیلم می‌خواد ما فکر کنیم این شخصیت در واقع رابرت هست که بعد از دیدن مرگ دختر و همسرش به پروت تبدیل شده، این باور در ما شکل می‌گیره. در حالیکه اگر فیلم رو دیده‌ باشیم و واقعیت رو بدونیم باز هم شخصیت قابل دفاع هست.

یکم پیچیده شد.

اول بذارید آخر فیلم رو بگم. وقتی توی سایت‌ها چرخ میزدم دیدم بعضی‌ها فکر میکنن که پروت در واقع همون رابرت بود که بعد از اتفاقات بدی که براش افتاده این شخصیت رو برای خودش ساخته.

اما واقعیت اینه که Prot واقعا از k-pax اومده و برای بودن روی زمین از جسمِ رابرت استفاده کرده. دلیل این کار رو هم ابتدای فیلم از زبون پروت می‌شنویم وقتی می‌پرسه: میدونی چرا حباب گرده؟

دلیل اومدنش هم رابرت بوده. چون احتمالا توی یکی از سفرهاش به زمین با رابرت یا پدرش (یا هردو) آشنا شده.

صحنه‌ای توی فیلم K-PAX نیست که Kevin Spacey در اون حضور داشته باشه و بیننده بتونه چشم ازش برداره
صحنه‌ای توی فیلم K-PAX نیست که Kevin Spacey در اون حضور داشته باشه و بیننده بتونه چشم ازش برداره

پایان فیلم k-pax بیشتر از هرچیزی من رو یاد Shutter Island انداخت. البته برخلاف Shutter Island این‌بار به یک نتیجه قطعی از پایان فیلم رسیدم. یکبار مفصل راجع به شاتر آیلند هم صحبت می‌کنیم. اما اگر هنوز شک داریم که Prot واقعا فضایی بوده به این نکات توجه کنید:

۱- چشم‌های پرات میتونست فرابنفش رو ببینه.

۲- با سگ تونست صحبت کنه و دقیقا نکاتی رو گفت که فقط بچه‌ها و سگ می‌دونستن.

۳- دختری که در انتهای فیلم گم شد و پیدا نشد.

۴- خراب شدن دوربین‌های اتاق در لحظه رفتنِ پروت.

آخر فیلم یه دیالوگ خیلی خیلی منحصر به فرد گفته میشه که اشاره به یک تئوری جالب تویِ فیزیک داره.

اول دیالوگ‌های کوین اسپیسی توی فیلم رو بخونیم:

I wanna tell you something Mark, something you do not yet know, that we K-PAXians have been around long enough to have discovered. The universe will expand, then it will collapse back on itself, then will expand again. It will repeat this process forever. What you don’t you know is that when the universe expands again, everything will be as it is now. Whatever mistakes you make this time around, you will live through on your next pass. Every mistake you make, you will live through again, & again, forever. So my advice to you is to get it right this time around. Because this time is all you have.

طبق بیگ‌بنگ (مه‌بانگ) کل جهان بعد از یک انفجار بزرگ از یک توده خیلی متراکم بوجود اومده. بعد از Big Bang جهان شروع به انبساط کرده‌است. اما این انبساط تا کجا ادامه خواهد یافت؟

سناریوهای مختلفی وجود داره. چیزی که این دیالوگ از فیلم به اون اشاره داره، تئوری‌ای به اسمِ Big Crunchـه. طبق Big Crunch یا مه‌رمب یا انقباض بزرگ جهان پس از انبساط مجددا منقبض می‌شود. سپس یک مه بانگ دیگر رخ می‌دهد.

فرض کنید بمبی در فضای متناهی منفجر بشه و هزاران تکه به اطراف پرتاب بشه(انبساط). این تکه‌ها سیاره‌ها و ستاره‌ها و… هستن. بعد از اینکه تکه‌ها تا حد ممکن از هم دور شدن مجددا به هم دیگه نزدیک بشن (انقباض) تا به حالت اولیه برگردند. سپس انقدر منقبض بشن تا دوباره انفجار رخ بده و….

بعد این سوال پیش میاد که پس ما الان توی چندمین انفجار هستیم؟

اگر بعد از هر انقباض که بیگ‌بنگ رخ میده، همه چیز دقیقا مثل اول بشه آیا همه چیز دوباره اتفاق نمی‌افته؟ دوباره منظومه شمسی همین‌جایی که امروز هست قرار بگیره و زمین به همین شکل ایجاد بشه و ما هم مجددا به همین شیوه تکامل پیدا کنیم. سپس تمام اتفاقاتی که قبلا افتاده مجددا به همین شکل بیفته چون معلول‌ها تغییری نکرده‌اند.

یعنی این زندگی ما میتونه اولین بار نباشه! ممکنه قبلا همه چیز دقیقا همین‌طور تکرار شده باشه و ما هر دفعه همین تصمیمات رو گرفته باشیم.

Doctor. Doctor. Doctor. Doctor. How many doctors are there on this planet?

– Prot

در نهایت راجع به k-pax باید بگم خوشحالم که همچین فیلمی ساخته شده.

اصل عدم قطعیت

اصل عدم قطعیت

اصل عدم قطعیت رو ورنر هایزنبرگ (به یادِ breaking bad یه پرانتز باز کنیم..) صورت بندی کرده. توش میگه جفت‌های مشخصی از خواصِ فیزیکی با هر دقتی که ما بخوایم تعیین نمیشن. وقتی دقتِ یکی رو بیشتر میکنیم دیگری کمتر میشه. مثلا ما نمیتونیم سرعت و مکانِ یک ذره رو تو کوانتوم با قطعیتِ دلخواه اندازه بگیریم. و اینکه دانشمندا میگن این مساله ربطی به محدودیت‌های ما نداره و ذاتِ این مواد هستن که باعث میشه نتونیم دقیق اندازه بگیریم.

من جمله زیر رو از دانشنامه رشد نقل میکنم:

اصل عدم قطعیت هایزنبرگ ، خاصیت بنیادین و گریز ناپذیر جهان است.

برای مطالعه بیشتر هم به همون لینک میتونید برید. اما حرفِ من ربطی به فیزیک نداره خیلی. عدم قطعیتی با مفهوم مشابه توی زندگی ما هم هست.

رسانه‌ها با خبرهاشون و تحلیلگرهاشون شب و روز سعی دارن نشون بدن که میدونن چه خبره. هر موجی که در اقتصاد بوجود میاد اقتصاد‌دان‌ها معتقدن نشانه‌های آشکاری وجود داشت

انواع و اقسامِ تکنیک‌ها برای پیش‌بینی بورس وجود داره.

تحلیلگر‌های سیاسی از آینده جهان خبر میدن و پیش‌گوهایِ فناوری به ما میگن زندگیمون در چند سالِ آینده قرار هست که به چه صورت باشه.

اما تمامِ این پیشگویی‌ها و پیش‌بینی ها دقیقا به دلیلِ اصل عدم قطعیت غیر قابلِ اتکا هستن.

هیچ اقتصاددانی واقعا رکودِ سالِ ۲۰۰۸ـه آمریکا رو نتونست پیش‌بینی کنه. به همون شکل تویِ ایران هیچکس افزایشِ بی سابقه قیمت نفت در سالِ ۸۵ رو پیش‌بینی نکرد.

هیچ کودوم از افرادی که تویِ کلاس‌های تحلیلیِ بورس آموزش میدن میلیارد نیستن! در صورتی که شما اگه فقط برای یک مدت کوتاه ولی پیاپی بتونی روندِ حرکتِ بورس رو پیش‌بینی کنی میلیاردر خواهی شد و قطعا نیازی به انواعِ تبلیغات برای پر کردنِ کلاست نخواهی داشت.

تویِ انتخابات که اوضاع بسیار بدتر از اینه. شرکت‌هایِ بزرگ آمریکایی از هر روشی که بتونن استفاده میکنن و با انواعِ نمودار و جدول و آمار به ما میگن که چه کسی برنده میشه!

همیشه هم بعد از رخ دادنِ یک مساله کسی نمیگه ما اشتباه کردیم. همه از دلایلی صحبت میکنن که باعث شد این اتفاقِ خاص بیفته. انگار که هر اتفاقی تویِ دنیا یک دلیل داره. کلا این کارِ تحلیل‌گراست که به ما بگن هرچیزی یک دلیل داره. مثلا دریاچه ارومیه خشک شده به این دلیل. هوایِ تهران آلوده‌ست به این دلیل و…. تحلیلگرها و نویسنده‌های خبر این کارو میکنن چون ذهنِ انسان دوست داره برای هرچیزی دلیلی داشته باشه. ما (انسان‌ها) عموما دوست نداریم بشنویم مثلا آلودگی تهران بخاطرِ صدها دلیلِ ریز و درشت بوجود اومده که هر کودوم از اون‌ها خودشون صدها دلیلِ دیگه دارن.

اگر نگاهی به متن‌های تلگرام، سایت‌های آموزش کسب و کار و سایت‌های انگیزشی بکنید یا به صحبت‌های مربیانِ و مشاورهای مختلف گوش بدید کلی از این دست مطالب خواهید دید:

  • فلان فیلسوف گفت اگر من در کلِ زندگی فقط یک چیز رو فهمیده باشم اینه که….
  • پرفسور فلان گفت عصاره زندگیِ من همین یک جمله‌ست…
  • رازِ موفقیت استیو جابز این بود که…..
  • برای موفقیت کافیست این یک کار را بکنید…
  • هرکس این سوره را بخواند انگار کلِ قرآن را خوانده و هرکس این یک آیه را….
  • ده عادتِ افراد خیلی خیلی موفق!

خلاصه هرکسی در هر زمینه‌ای فعالیت بکنه هزارتا ازین داستان‌ها میشنوه. دلیلش هم اینه که خودِ ما دنبال این حرف‌ها هستیم. دنبالِ رازهای موفقیت. میخوایم بدونیم بیل گیتس چی کار کرده بود. کجا درس میخوند چقدر درس میخوند و غیره.

خیلی سال پیش یک کتابِ مدیریتی خوندم که این جمله توش بود:

اصلِ علت و معلول: هرکس برای رسیدن به جایی که امروز هست مراحلی را طی کرده‌است. اگر شما آن مراحل را به دقت بشناسید و دقیقا به همان شکل آن‌ها را تکرار کنید، طبقِ اصل علت و معلول همان نتایج را خواهید گرفت.

– برایان تریسی

فکر نمی‌کنم برایِ اینکه بفهمیم این جمله (و حرف‌هایی از این دست) دروغی بیش نیستن تلاشِ زیادی لازم باشه. شاید تو نگاهِ اول همه ما بپذیریم این حرف خیلی غیر منطقیه. چون وقتی یک نفر یک نتیجه‌ای میگیره، شرایطِ محیط اطرافش نقش بسیار بیشتری در نتیجه داشته تا کارهایی که اون فرد کرده (البته خیلیا همین رو هم نمی‌پذیرن و معتقدن کارهایی که ما میکنیم نقشِ بیشتری دارن. این افراد دوست ندارن بپذیرن رویِ زندگیشون کنترل ندارن)

با وجود اینکه ما متوجه هستیم این صحبت چقدر غیرِ منطقیه ولی توی زندگی واقعی طوری رفتار میکنیم که انگار بهش اعتقاد داریم. مثلا از دوستمون که دانشگاهِ خوبی قبول شده می‌پرسیم برای کنکور چند ساعت درس خوندی؟ چون انتظار که اگر هم اندازه اون درس بخونیم و همون منابع رو بخونیم نتیجه مشابه بگیریم.

هیچ‌کس نمیدونه چه خبره!

در دنیایِ واقعی اصل عدم قطعیت داریم. هر چقدر که شما سعی کنید یک پارامتر رو دقیق‌تر اندازه بگیرید پارامترهای دیگه رو با دقت کمتری میتونید بررسی کنید. در دنیایی که عدم قطعیت بر اون حکم فرماست ۱۰ عادتِ افراد موفق یا تکرار طوطی‌وارِ زندگی دیگران به شما کمکی نخواهد کرد.

در چنین دنیایی نمیشه چیزی رو پیش‌بینی کرد. تمامِ افرادی که سعی دارن راهِ موفقیت رو به شما نشون بدن شیادانی بیش نیستن.

ما دوست داریم فکر کنیم در دنیایی فهمیدنی و توجیه پذیر زندگی میکنیم. وقتی یک اتفاق میفته سعی در توجیهِ اون داریم. تویِ اندازه کوچیک مثلا شما درس میخونید و نتیجه نمیگیرید و بعد دنبالِ یک دلیل هستید که این اتفاق رو توجیه کنید. سوال‌ها از جزوه نبود یا همه‌اش قضیه داده بود یا از همون یک فصلی که نخوندم سوال اومد. این تمایل به توجیه رو نشون میده.

تویِ اندازه بزرگ‌تر مثلا گرون شدنه نفت. تمامِ تحلیلگرا میان و از علت‌هایی صحبت میکنن که باعث شد نفت گرون شه. معمولا هم میرن سراغِ  همون یک دلیل که بالاتر حرفشو زدیم.

این توجیه کردن‌ها باعث میشه ما این توهم بهمون دست بده که بدونیم دور و برمون چه خبره. بنابراین دست به پیش‌بینی میزنیم. مثلا ترمِ بعد برایِ امتحان به دیگران توصیه می‌کنی که استاد از این فصل بیشتر سوال میده یا بیشتر قضیه‌ها رو بخون. واقعیت اینه که من یا شما نمیدونیم این استاد چه سوالاتی خواهد داد فقط بر اساسِ توجیهی که قبلا ارائه کرده‌ بودیم دست به پیش‌بینی زدیم. بگذریم از اینکه توجیهات خودشون احتمالا غلط بودن.

تویِ مثال نفت هم تحلیلگر استدلال میکنه مثلا فلان قطعنامه علیه ایران باعثِ افزایشِ قیمت نفت بوده و از بسیاری از معادلاتی که این بین رخ داده چشم پوشی میکنه. چون علتِ اصلی رو پیدا کرده. و بعد بر اساسِ همین توجیه دست به پیش‌بینی میزنه.

اما واقعیت اینه که کسی نمیدونه چه خبره. در دنیایِ واقعی نه کسی میتونه سوالاتِ امتحانی رو پیش‌بینی کنه و نه نرخ تغییراتِ قیمتِ نفت رو.

تاریخِ تحریف شده

تویِ کتاب قویِ سیاه نسیم نیکلاس طالب توضیح میده که ما تاریخ رو بعد از اتفاق افتادنش مینویسیم. موقعِ نوشتنِ تاریخ ما میدونیم چه اتفاقی افتاده و خیلی راحت از نشانه‌هایی صحبت می‌کنیم که وقوعِ یک رخدادِ تاریخی رو نشون میدادن. ولی واقعیت اینه که تاریخ تا قبل از به وقوع پیوستن غیرقابلِ پیش‌بینی بوده.

مثالی که میاره از اتفاقاتِ قبل از جنگِ جهانی دوم هست. امروز اکثر تحلیلگرانِ سیاسی و تاریخدان‌های “وا پس نگر” معتقد هستن معلوم بود جنگ‌ جهانی دوم قرار اتفاق بیفته و اتفاقی چاره ناپذیر بوده. اما بررسی دست نوشته‌های اون زمان نشون میده قبل از جنگ، هیچکس تصور نمیکرده همچین اتفاقی بیفته. حتی بهایِ اوراقِ قرضه سلطنتی(که معمولا نشانه آینده نگری سرمایه‌گذاران از نیازِ دولت به سرمایه است) به هیچ وجه وقوع جنگی رو نشون نمیداده*.

عدم قطعیت

تا اینجا یکسری مثالِ موردی آوردم که نشون بدم قطعیتی که ما در مواردِ مختلف داریم چقدر بی اساس هست و همه بر پایه این اصل بنا شده که ما دوست داریم مسائل رو ساده کنیم و برایِ رخدادها دلیل بیاریم.

این علت‌جویی که در ذاتِ ما هست باعث میشه به بیراهه بریم و حتی فریبِ شیادان رو بخوریم.

دنبالِ الگو بودن شاید به ما این حس رو بده که رویِ مسائل کنترل داریم ولی باعث نمیشه واقعا روشون کنترل پیدا کنیم. ما میتونیم الگوهایی رو پیدا کنیم بینِ تمامِ انسان‌های میلیاردر یا بینِ تمامِ رتبه‌های برتر المپیاد. ولی اگر این الگوها در موردِ ما صدق کنه دلیلی بر موفقیت ما نیست. واقعیت اینه که اکثرِ الگوها تصادفی هستن.

ممکنه ما تحقیقِ گسترده روی تمام کارآفرینانِ برترِ دنیا انجام بدیم متوجه بشیم رنگِ موردِ علاقه‌شون قرمزه. آیا این یک الگوست؟ یا یک رویدادِ تصادفی؟

فرض کنیم ما این تحقیق رو انجام بدیم و متوجه بشیم رنگِ قرمز رنگِ مورد علاقه اکثریتِ کارآفرینان هست. بعد برای توجیهِ این الگو دست به دامنِ تحلیل میشیم. مثلا میگیم خاصیت رنگِ قرمز اینه که باعثِ افزایش خلاقیت میشه که خلاقیت مهمترین عاملِ موفقیت این کارآفرینانه!

ما از یک الگوی تصادفی به یک تحلیل رسیدیم که دیگه احساسِ تصادفی بودن نمیده و به همین صورت از این تحلیل به یک استنتاج و در نهایت یک fact می‌رسیم.

ولی واقعیت اینه که رنگِ قرمز تاثیری تویِ موفق شدنِ شما به عنوانِ کارآفرین نداره.

کاری که ما اینجا کردیم تحلیلِ وا پس نگر بود. ما یک جامعه محدود رو (کارآفرینانِ موفق) مطالعه کردیم و یک سری ویژگی ازشون استخراج کردیم. بعد سعی کردیم به این ویژگی معنی بدیم.

* نایل فرگوسن، مورخ

موجودِ فضایی بیا منو ببر

موجودِ فضایی بیا منو ببر

یکی از موضوع‌هایی که من خیلی دوست دارم بهش فکر کنم اینه که موجوداتِ هوشمندِ دیگه‌ای که وجود دارن چه شکلی هستن؟

من اگر چند سالِ پیش یکی راجع به موجوداتِ فضایی صحبت میکرد فک میکردم خل و چله. البته چون اون موقع من فقط حرفِ کسایی رو شنیده بودم که به UFO اعتقاد داشتن. UFO مخففِ این عبارته: unidentified flying object. یعنی شیء پرنده ناشناخته.

کسایی که به یوفو اعتقاد دارن یکسری عکس دارن که نشون میده روی زمین بشقاب پرنده دیدن. معمولا هم معتقد هستن یا دولت (عموما دولت آمریکا و روسیه و اخیرا چین) داره آزمایش‌هایی رو انجام میده یا اینکه با موجوداتِ بیگانه (alien) در ارتباطه.

نمی‌گم احتمالِ همچین چیزی نیست ولی بیشتر به توهمِ توطئه شبیهِ تا واقعیت. مثلا یکی از این یوفوییا می‌گفت که فیلمِ مردانِ سیاه پوش (men in black) همه‌اش بر اساسِ واقعیته.

دیگه از این عزیزان می‌گذریم.

اما بیاین یک نگاهی به آمار بندازیم. با دانشِ ناقصِ امروز ما تخمین میزنیم که بیش از ۵۰ سکستیلیون سیاره شبیه به زمین وجود داشته باشه! ۵۰ سکستیلیون (sextilion) معادل با عدد زیره:

۵۰ * ۱۰۲۱

فقط تویِ منظومه شمسی بیش‌تر از ۱۰۰ میلیارد سیاره شبیه به زمین داریم! تازه زمین تنها حالتیه که ما میدونیم حتما توش زندگی شکل میگیره. ممکنه حالاتِ دیگه‌ای هم از حیات باشه که مثل ما به آب و اتمسفر و اینا نیاز نداشته باشن.

خلاصه به دلیل این عددهای خیلی بزرگ هر جوری احتمال حساب کنی به یقین میشه رسید که زندگی خارج از سیاره ما هم وجود داره. و با توجه به عمرِ طولانی جهان (نسبت به زمانی که ما می‌شناسیم) احتمالا تعدادِ بسیاری تمدن‌های دیگه‌ای که وجود دارن از ما هم پیشرفته‌ترن.

حالا پس چرا خبری ازشون نیست؟ یک توضیح اینه که اونا همین الانم هستن! همون men in black و توهم توطئه.

ولی در حالِ حاضر اکثریت معتقد هستن که به دلیل فاصله خیلی زیاد هست که ما نمیتونیم ارتباط برقرار کنیم. حتما میدونین که خیلی از این ستاره‌هایی که ما میبینیم میلیون‌ها سالِ نوری با ما فاصله دارن. یعنی چیزی که ما الان میبینیم نوریه که این ستاره‌ها میلیون‌ها سال قبل از خودشون ساطع کردن و تازه الان به ما رسیده. یعنی دانشمندای ما دارن حالتِ میلیون‌ها سال قبلِ این ستاره‌ها رو مطالعه میکنن.

به خاطرِ این فاصله ما نمیتونیم بریم پیشِ دوستای فضاییمون. اونا هم احتمالا یا انقدر پیشرفت نکردن که این مسافت‌ها رو سفر کنن یا اینکه اگه دانشش رو هم دارن ممکنه اصلا ندونن ما اینجا هستیم. جهان بسیار بزرگه و خب طبیعیه که موجوداتِ فضایی حتی اگه بتونن هم نمیان کُلشو بگردن.

در خصوص سفرهای طولانی هم بگم که منظور از پیشرفت لزوما وسیله‌هایِ خیلی سریع نیست. چون تا جایی که من میدونم اکثریتِ ما پذیرفتیم سریع‌ترین چیزی که هست نورِ (پگاه اشتباه میگم بگو). یک چیزی هست به اسمِ FTL که مخفف faster than lightـه ولی اینکه چه نتایجی رسیدن و نمیدونم. ولی خیلی از دانشمندا معتقدن که فضایی‌ها برای سفرهاشون از کرم چاله و سیاه‌چاله‌های فضایی برای عبور و مرور استفاده میکنن. کرم چاله‌ها بعدِ مکان و زمان رو می‌شکنن که باعث میشه ماده از نور سریعتر حرکت کنه و همچنین به دلیل تغییری که در بعد ایجاد میکنن باعث میشن مسافت کوتاه بشه.

خلاصه اینکه راهِ حلِ سفر فضایی رو الان دانشمند‌ا توی سفر با کرمچاله‌ها می‌بینن. (خطر لوث شدنِ فیلم) نمونه‌اش هم فیلمِ interstellar که توش فضاییا (که در واقع آینده زمینیا بودن) یک کرمچاله ایجاد کرده بودن که کمک کرد اون تیمِ فضایی بتونن به اون چند سیاره سفر کنن.

بیشتر بخوانید